بیدارگر

دریچه ای به سوی نو اندیشی

تبلیغات تبلیغات

زندگی

اي نسیم صبح زيباي بهار زندگي اي سكون بي قراري ای قرار زندگي هر دو چشمت بحری از زیبایی و فرزانگی ای امید زندگی - لیل و نهار زندگی شهد لبهایت دلیل این همه دلداده گیست اي بدست تو نهاده اختیار زندگي قامت سروت نشان همت و ازادگیست ای وجودت پرتو افشانی بهار زندگی منحنی خنده ات تسکین هر افسردگیست زنده از چاه زنخدان ابشار زندگی عشق تو بر من سراسر مایه بالندگیست ای تو اقیانوس هستی- برگ و بار زندگی محو رخساری نکو تو بود هردم وحید زهره تابان من ای غمگسار زندگی
ادامه مطلب

چشم بیمار

باز آمدم ای نازنین تا خوب دیدارت کنم دل را اسیر آن رخ و چشمان بیمارت کنم چون عشق تو خواهم به جان ، ای دلبر ابرو کمان بگذار تا آخر زمان ، جان محوی رخسارت کنم شبها به رنگ موی تو ،مهتاب عکس روی تو بنشسته در پهلوی تو ، از عشق سرشارت کنم ای حسرت سروی چمن ، ای رشک ماه و یاسمن خواهم درون انجمن ، توصیف بسیارت کنم ای دلبر فتان من ، نزدیک تر از جان من ابرو گشا جانان من ، تا من شکربارت کنم در خواب باشی یار من ، ای مونس و غمخوار من با عطر و عود و یاسمن ، از خواب
ادامه مطلب

رهایی

شد بلند از غم دوری وطن فریادم خواهد این هجر عزیزان بکند بربادم‌ آه و حسرت که از این وضع بسی ناشادم ترسم آزاد نسازد ز قفس ، صیادم آن‌قدَر تا که ره باغ ، رود از یادم روح ‌پژمرده شد و ساز و مل از یادم رفت غزنه و بلخ و هری ، «کا و بل » از یادم رفت بیخود از خود شدم و امر «قل » از یادم رفت بس‌که ماندم به قفس، رنگ گل از یادم رفت گر چه با عشق وی از مادر گیتی زادم ز دل تنگ یکی‌ناله و فریاد زنم بهر بدبختی آن مآمن برباد زنم سر ظالم بچه با تیشه فرهاد زنم آتش از آه به
ادامه مطلب

مخمس بر غزل حضرت سعدی

سرم از غیر بیرون و به هوای تو بود زندگی بسته‌ ی هر چون و چرایی تو بود پای جان بند در آن ناز و ادای تو بود «من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود» ای خوش آن شانه که در موی تو باشد همه عمر بخت خوش چشمی که وا سوی تو باشد همه عمر آن گدا، شه ، که سر کوی تو باشد همه عمر «خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود» کان شهد سان لب پر شکرت شیرین نیست درد جان را به جز از روی خوشت تسکین نیست کندن کوه به
ادامه مطلب

زهد ریایی

طالب ! تو به جز خشم خدا هیچ ندانی از رحمت و از عشق صفا هیچ ندانی دنیا همه لبریز ز لطف و کرم اوست چون چشم تو تنگ است لذا هیچ ندانی دستار به نزد تو مقدم ز عدالت جز ظاهر احکام بخدا هیچ ندانی غرقی تو به فتوا وضو ، غسل جنابت از درد دل گشته جدا هیچ ندانی عیب است که بینند سر موی زنی را از حال زنی دیده جفا هیچ ندانی دختر نرود مدرسه خوبست و خوشایند آن عزت ما گشته گدا هیچ ندانی ریش است و عمامه همه ی دغدغه تو گر روز کسی گشته سیاه هیچ ندانی موسیقی حرام ، جشن حرام شادی
ادامه مطلب

تقویم خدا

بهار آمد زمین و آسمان خندید و شادان شد دل افسرده ما هم به نور شید تابان شد زمستان بد نبود اما دل من بی قراری داشت خدا را شکر کان اندوه دل تسکین و درمان شد من از آواز مرغان و نسیم جانفزای صبح بدانستم که این گلشن دگر باره چراغان شد دو تا بلبل به گوش هم چه زیبا شعر میخواندند که فصل تازگی برگشت و وقت رود و دستان شد درخت از ناز میخندید و بر کوه طعنه ها میزد که تا کی خفته ای بی جان، ز لاله پر بیابان شد پیامک های شادی می‌رسد از گل به بلبل که بیا جانا غزل می خوان
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها