بیدارگر

دریچه ای به سوی نو اندیشی

تبلیغات تبلیغات

مخمس بر غزل حضرت سعدی

سرم از غیر بیرون و به هوای تو بود زندگی بسته‌ ی هر چون و چرایی تو بود پای جان بند در آن ناز و ادای تو بود «من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود» ای خوش آن شانه که در موی تو باشد همه عمر بخت خوش چشمی که وا سوی تو باشد همه عمر آن گدا، شه ، که سر کوی تو باشد همه عمر «خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود» کان شهد سان لب پر شکرت شیرین نیست درد جان را به جز از روی خوشت تسکین نیست کندن کوه به
بیدارگر ، ۱۴۰۲-۱۲-۱۷ ، اندیشه و مذهب
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها