بیدارگر

دریچه ای به سوی نو اندیشی

تبلیغات تبلیغات

رهایی

شد بلند از غم دوری وطن فریادم خواهد این هجر عزیزان بکند بربادم‌ آه و حسرت که از این وضع بسی ناشادم ترسم آزاد نسازد ز قفس ، صیادم آن‌قدَر تا که ره باغ ، رود از یادم روح ‌پژمرده شد و ساز و مل از یادم رفت غزنه و بلخ و هری ، «کا و بل » از یادم رفت بیخود از خود شدم و امر «قل » از یادم رفت بس‌که ماندم به قفس، رنگ گل از یادم رفت گر چه با عشق وی از مادر گیتی زادم ز دل تنگ یکی‌ناله و فریاد زنم بهر بدبختی آن مآمن برباد زنم سر ظالم بچه با تیشه فرهاد زنم آتش از آه به
بیدارگر ، ۱۴۰۲-۱۲-۱۸ ، اندیشه و مذهب
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها